تفکر استراتژیک

عمل کن،عیبش را برطرف کن،اگر نشد ولش کن

 

خیلی ها فکر میکنند که صرفا برنامه ریزی استراتژیک باعث موفقیت سازمان ها میشود،اما آیا واقعا اینگونه است؟باید در جواب گفت خیر.امروزه شرکتهای بزرگ دنیا(گوگل،تری ام،مایکروسافت) از پاردایم هایی که باعث شده است تا چهارچوب های ذهنی آنها را محدود کند خارج شده اند ،و پاردایم ها(الگوهای فکری)جدیدی را بوجود آورده اند.امروزه شرکتها یاد گرفته اند که سعی و خطا داشته باشند،ایده پردازی دارای ارزش و اهمیت باشد و فرضیه سازی و فرضیه آزمایی بخشی از فرهنگ و هویت شرکتها شده است.

دنیای امروز،دیگر ارزشی برای خوابیدن بر افتخارات گذشته قائل نیست.

رقابت در سطح جهانی به قدری بالاست که اگر اتحادهای استراتژیک را داشته باشیم،اما نوآوری و خلاقیت وجود نداشته باشد،محکوم به شکست هستیم.

تفکر استراتژیک همانند روش علمی است که فرضیه هایی تولید میشود و سپس این فرضیه ها آزمون میشوند.تفکر استراتژیک بدنبال شهود است و از نیمکره ی راست استفاده میکند،با تفاسیر،تماثیل،ضرب المثل ها و تصاویر سعی میکند تا این فرضیه ها را بهتر و مفیدتر تشخیص دهد.

اما سوال اینجاست که آیا تمام فرضیه ها و ایده ها،باید مورد توجه قرار بگیرند؟واقعیتش این است که فرضیه هایی مورد نظر قرار میگرند که با سیاست ها و استراتژی های سازمان هم خوانی داشته باشند.و همچنین ایده هایی به مرحله ی آزمون خطا وارد میشوند که هزینه ی سنگینی برای سازمان در بر نداشته باشند.

 

بعد از این مقدمه،لازم است بدانیم که چگونه میتوانیم محیطی را ایجاد کنیم که دغدغه ی نوآوری،فرضیه سازی،ایده پردازی و خلاقیت در آن محیط وجود داشته باشد.ابتدا به چند مورد اشاره خواهم کرد و سپس مثالی را از شرکت تری ام خواهم زد.

افراد متفاوت،گفتگوهای جدید،تجربیات نوین،چشم اندزهای تازه مواردی هستند که میتوانند به شرکتها کمک کنند تا محیطی پویا و خلاق داشته باشند.

شرکت  تری ام آیین نامه ها و دستورالعمل های جالبی دارد که با هم بخش هایی از آن را مرور میکنیم:

1)آیین نامه ی 15 درصد که به کارکنان اجازه میدهد،15 درصد از زمان کاری خود را در هر پروژه ای که تمایل داشتند صرف کنند.

2)آیین نامه ی 30 درصد که میگوید،30 درصد درآمد واحدها در انتهای سال باید از محل محصولات و فرآورده های جدیدی باشد که کمتر از 5 سال از عمر آنها گذشته است.

3)جایزه گام زرین به کارکنانی داده میشود که کارآفرینی درون سازمانی داشته و مخاطرات یه فعالیت را پذیرفته و با موفقیت به پایان رسانده.

4)مدیریت مالکانه این اجازه را به کارکنانی که محصول جدیدی خلق و عرضه میکنند داده میشود تا خود متناسب  با میزان تولید،اداره آن محصول و تولید آن را بدست بگیرند.

 

اگر به ابتدای این نوشته برویم و تیتری را که یکی از مدیران وال مارت عنوان کرده ،در عمل اجرا کنیم ،خوب است که با دو ابزار مفید آشنا شویم:1)پرسیدن سوال چه میشود اگر؟   2)نقشه ی استراتژی

در این نوشته به مورد اول خواهیم پرداخت.

در نوشته ی ابتدایی که در سر فصل تفکر استراتژیک قرار گرفتhttp://saeedranjbar.blogfa.com/post/37  به نکاتی در مورد چرایی اشاره کردیم،و چه خوب است که قبل از مطالعه ی ادامه ی این درس ،آن نوشته را بخوانید.

What if everything was what it is simply because of our thinking?

در واقع چرایی ها باعث میشود ما از قالب های ذهنی خود خارج شویم و دریچه های تازه ای برروی ذهنمان گشوده شود.ابتدا مراحل این ابزار را مرور میکنیم و با یک مثال آنرا خوب یاد میگیریم.

ابتدا ما موضوع خود را مشخص میکنیم،سپس فرضیه های فعلی را شناسایی میکنیم،و در ادامه یکی از فرضیه ها را انتخاب میکنیم و آنرا تغییر داده و یا معکوس میکنیم.و در پایان نتایج مفروضات را بررسی کرده و در صورت تایید ،به تدوین آن پرداحته و یکی دیگر از فرضیه ها مطابق مراحل بالا مورد بررسی قرار میگیرد.

بعنوان نمونه کافی شاپی را در نظر بگیرید.موضوع ما افزایش فروش 2 برابری این کافی شاپ میباشد.

فرضیه های موجود،منوی این کافی شاپ دارای تعداد محدودی حق انتخاب میباشد.و یا زمان انتظار برای دریافت سفارش بیشتر از حد معمول است و مشتری باید بیکار بماند.

حال میتوانیم با پرسیدن چه میشود اگر(what if) فرضیه های جدیدی بسازیم.مثلا چه میشود اگر منوی پربارتری داشته باشیم که از تعداد زیادی حق انتخاب در مورد قهوه و همچنین بستنی برخوردار باشد و همچنین منویی ویژه شامل عرقیجات بیدمشک و یا نعنا نیز باشد.

 مورد دوم ،چه میشود اگر در محیط کافی شاپ کتاب داشته باشیم تا هم زمان انتظار برای مشتری کاهش پیدا کند و هم بعنوان یک فضای فرهنگی مشتریان جدیدی را جذب کنیم.

حال اگر پیامد آنرا در نظر داشته باشیم خواهیم دید که مشتری انتخاب های بیشتری دارد ،رضایتش بیشتر است،و موفقیت یک کافی شاپ به این که بتواند مدت زمان بیشتری ،مشتری را در محیط کافی شاپ نگه دارد که بالطبع باعث سفارش بیشتر او خواهد شد.

در نوشته ی بعد به نقشه ی استراتژی و رابطه ی علت و معلولی بین متغیرها خواهیم پرداخت.

تفکر استراتژیک

عمل کن،عیبش را برطرف کن،اگر نشد ولش کن

 

خیلی ها فکر میکنند که صرفا برنامه ریزی استراتژیک باعث موفقیت سازمان ها میشود،اما آیا واقعا اینگونه است؟باید در جواب گفت خیر.امروزه شرکتهای بزرگ دنیا(گوگل،تری ام،مایکروسافت) از پاردایم هایی که باعث شده است تا چهارچوب های ذهنی آنها را محدود کند خارج شده اند ،و پاردایم ها(الگوهای فکری)جدیدی را بوجود آورده اند.امروزه شرکتها یاد گرفته اند که سعی و خطا داشته باشند،ایده پردازی دارای ارزش و اهمیت باشد و فرضیه سازی و فرضیه آزمایی بخشی از فرهنگ و هویت شرکتها شده است.

دنیای امروز،دیگر ارزشی برای خوابیدن بر افتخارات گذشته قائل نیست.

رقابت در سطح جهانی به قدری بالاست که اگر اتحادهای استراتژیک را داشته باشیم،اما نوآوری و خلاقیت وجود نداشته باشد،محکوم به شکست هستیم.

تفکر استراتژیک همانند روش علمی است که فرضیه هایی تولید میشود و سپس این فرضیه ها آزمون میشوند.تفکر استراتژیک بدنبال شهود است و از نیمکره ی راست استفاده میکند،با تفاسیر،تماثیل،ضرب المثل ها و تصاویر سعی میکند تا این فرضیه ها را بهتر و مفیدتر تشخیص دهد.

اما سوال اینجاست که آیا تمام فرضیه ها و ایده ها،باید مورد توجه قرار بگیرند؟واقعیتش این است که فرضیه هایی مورد نظر قرار میگرند که با سیاست ها و استراتژی های سازمان هم خوانی داشته باشند.و همچنین ایده هایی به مرحله ی آزمون خطا وارد میشوند که هزینه ی سنگینی برای سازمان در بر نداشته باشند.

 

بعد از این مقدمه،لازم است بدانیم که چگونه میتوانیم محیطی را ایجاد کنیم که دغدغه ی نوآوری،فرضیه سازی،ایده پردازی و خلاقیت در آن محیط وجود داشته باشد.ابتدا به چند مورد اشاره خواهم کرد و سپس مثالی را از شرکت تری ام خواهم زد.

افراد متفاوت،گفتگوهای جدید،تجربیات نوین،چشم اندزهای تازه مواردی هستند که میتوانند به شرکتها کمک کنند تا محیطی پویا و خلاق داشته باشند.

شرکت  تری ام آیین نامه ها و دستورالعمل های جالبی دارد که با هم بخش هایی از آن را مرور میکنیم:

1)آیین نامه ی 15 درصد که به کارکنان اجازه میدهد،15 درصد از زمان کاری خود را در هر پروژه ای که تمایل داشتند صرف کنند.

2)آیین نامه ی 30 درصد که میگوید،30 درصد درآمد واحدها در انتهای سال باید از محل محصولات و فرآورده های جدیدی باشد که کمتر از 5 سال از عمر آنها گذشته است.

3)جایزه گام زرین به کارکنانی داده میشود که کارآفرینی درون سازمانی داشته و مخاطرات یه فعالیت را پذیرفته و با موفقیت به پایان رسانده.

4)مدیریت مالکانه این اجازه را به کارکنانی که محصول جدیدی خلق و عرضه میکنند داده میشود تا خود متناسب  با میزان تولید،اداره آن محصول و تولید آن را بدست بگیرند.

 

اگر به ابتدای این نوشته برویم و تیتری را که یکی از مدیران وال مارت عنوان کرده ،در عمل اجرا کنیم ،خوب است که با دو ابزار مفید آشنا شویم:1)پرسیدن سوال چه میشود اگر؟   2)نقشه ی استراتژی

در این نوشته به مورد اول خواهیم پرداخت.

در نوشته ی ابتدایی که در سر فصل تفکر استراتژیک قرار گرفتhttp://saeedranjbar.blogfa.com/post/37  به نکاتی در مورد چرایی اشاره کردیم،و چه خوب است که قبل از مطالعه ی ادامه ی این درس ،آن نوشته را بخوانید.

What if everything was what it is simply because of our thinking?

در واقع چرایی ها باعث میشود ما از قالب های ذهنی خود خارج شویم و دریچه های تازه ای برروی ذهنمان گشوده شود.ابتدا مراحل این ابزار را مرور میکنیم و با یک مثال آنرا خوب یاد میگیریم.

ابتدا ما موضوع خود را مشخص میکنیم،سپس فرضیه های فعلی را شناسایی میکنیم،و در ادامه یکی از فرضیه ها را انتخاب میکنیم و آنرا تغییر داده و یا معکوس میکنیم.و در پایان نتایج مفروضات را بررسی کرده و در صورت تایید ،به تدوین آن پرداحته و یکی دیگر از فرضیه ها مطابق مراحل بالا مورد بررسی قرار میگیرد.

بعنوان نمونه کافی شاپی را در نظر بگیرید.موضوع ما افزایش فروش 2 برابری این کافی شاپ میباشد.

فرضیه های موجود،منوی این کافی شاپ دارای تعداد محدودی حق انتخاب میباشد.و یا زمان انتظار برای دریافت سفارش بیشتر از حد معمول است و مشتری باید بیکار بماند.

حال میتوانیم با پرسیدن چه میشود اگر(what if) فرضیه های جدیدی بسازیم.مثلا چه میشود اگر منوی پربارتری داشته باشیم که از تعداد زیادی حق انتخاب در مورد قهوه و همچنین بستنی برخوردار باشد و همچنین منویی ویژه شامل عرقیجات بیدمشک و یا نعنا نیز باشد.

 مورد دوم ،چه میشود اگر در محیط کافی شاپ کتاب داشته باشیم تا هم زمان انتظار برای مشتری کاهش پیدا کند و هم بعنوان یک فضای فرهنگی مشتریان جدیدی را جذب کنیم.

حال اگر پیامد آنرا در نظر داشته باشیم خواهیم دید که مشتری انتخاب های بیشتری دارد ،رضایتش بیشتر است،و موفقیت یک کافی شاپ به این که بتواند مدت زمان بیشتری ،مشتری را در محیط کافی شاپ نگه دارد که بالطبع باعث سفارش بیشتر او خواهد شد.

در نوشته ی بعد به نقشه ی استراتژی و رابطه ی علت و معلولی بین متغیرها خواهیم پرداخت.

تفکر استراتژیک

عوامل متمایز و ممتاز کننده استراتژیک

 

Differentiation Strategy

 در نوشته ی قبل از سرفصل تفکر استراتژیک به مواردی اشاره شد که میتوانند به بهبود تفکر ما در مورد محیط و طرح ایده های جدید کمک کند،صحبت کردیم در مورد چرایی ها،در مورد اینکه یک متفکر استراتژیک باید بیشتر در بر قابلیتهای اساسی استراتژیک(رشد و بقا و سودآوری)تمرکز داشته باشد.مثال زدیم از اصل پارتو که تمرکز بر 20 درصد مشتریان ،میتواند 80 درصد سودآوری ما را بهمراه داشته باشد.شاید بهتر باشد تکنیک مورد استفاده در اصل پارتو در نوشته ی قبلی جای بگیرد ،اما بدلیل بحث مهم این نوشته، در اینجا منتشر میشود تا مطالب بهتر جا بیافتد.این تکنیک به این صورت است که ابتدا فهرستی از گزینه های پیش روی خودمان را تهیه میکنیم،در مرحله ی دوم آنها را تا حد امکان دسته بندی میکنیم و به مرحله ی سوم میرویم،در این مرحله به دسته بندی های انجام شده امتیاز میدهیم و در نهایت براساس بالاترین امتیاز کار را انجام میدهیم.

متمایز بودن در این دنیایی که همه چی آن شبیه به هم شده است (محصولات ،برندها،)گرفته تا  انسانها،نه تنها مزیت است بلکه ضرورت دارد.اما برای متمایز بودن ما چالش هایی را پیش روی خود میبینیم.ابتدا نمیتوانیم بطور دقیق مطلوبیت مشتریان خود را بشناسیم. و یا اینکه مطلوبیت آنها ثابت نیست،برای یک نوجوان مطلوبیت متفاوت است نسبت به یک کهنسال.و چالش دیگر میتواند این باشد که به فرض شناخت مطلوبیت مشتریان ،در عمل آیا موفق خواهیم بودیم در برخی مواقع نمیتوان به طور همزمان پاسخگوی ارزش مورد نظر مشتری بود،بعنوان مثال نمیتوان هم سرعت را داشت و هم انعطاف پذیری،نمیتوان هم کیفیت را داشت و هم قیمت پایین.

شرکتهایی موفق خواهند بود که ارزش مورد نظر مشتری را درآن صنعت بشناسند.سینما کینه پولیس یک سینمای بلژیکی است.در طی سالهای 1860 تا 1880 سینما در بلژیک رو به افول بود.اما این سینما با متمایز کردن خود از دیگران رشد چشمگیری در این صنعت ایجاد کرد.سینماهای معمولی دارای 100 صندلی بودند،اما این سینما دارای  25 سالن نمایش مختلف که در حدود 7600 صندلی  در خود جای داده بود،پرده های نمایش فیلم در ابعاد بزرگتر(10متر در 29 متر) نصب شدند،صندلی های سالن سینما با فاصله ی بیشتری نصب شدند به نحوی که با حرکت کردن افراد برخوردی با تماشاگران ایجاد نمیشد.یک تفکر متفاوت دیگر این سینما این بود که معمولا سینماها در وسط شهر ساخته میشدند تا از پتانسیل جمعیت و افراد پیاده استفاده کنند،اما این سینما  15 کیلومتر خارج از شهر ساخته شد با فضای مناسبی برای پارک کردن ماشین.و همین عامل هزینه های ثابت آن را کاهش داد.پس میتوان گفت که ممکن است ما مطلوبیت یکایک مشتریان را نشناسیم ،اما میتوانیم از اشتراکات آنها بعنوان مزیت داشتن و متمایز بودن استفاده کنیم.

Differentiation-2

یکی از مدل های خوبی که از آن استفاده میشود تا نوآوری در ارزش صورت پذیرد،چهارچوب چهار اقدام است که در کتاب استراتژِی اقیانوس آبی مطرح شده است.1)ایجاد کردن:عوامل یا خدماتی که تاکنون در صنعت ارائه نشده اند. 2)حذف کردن:عواملی که حذف آنها باعث بهبود و درخشش صنعت میشوند 3)ابداع کردن:فراتر رفتن از استانداردهای صنعت 4)کاهش دادن:تعدیل عواملی که فراتر از استاندارهای صنعت است.

بعنوان مثال هواپیمایی ویرجین آتلانتیک،از هزینه های مربوط به پروازهای فرست کلاس خود که درآمد چندانی برای این شرکت نداشت ،کاست و صرفه جویی های ناشی از آن را صرف نوآوری در ارزش برای مشتریانی کرد که بیشترین درآمد و سود را برای شرکت بهمراه داشتند،بیزینس کلاس پروازهایی بود که بیشترین درآمد را برای شرکت بهمراه داشت.صندلی های تاشو ،حمل ونقل مسافران با خودروی لیموزین و موتور برای نماندن در ترافیک،ایجاد امکانات جدید همانند محلی برای حمام کردن و اتو کشیدن لباس های چروکیده که باعث شد مسافرین بدون توقف در هتل ها مستقیم به جلسات و قرار ملاقات های خود بروند.همه ی این موارد باعث شد تا فروش به ازای هر کارمند در ویرجین بالاترین ارقام صنعت هواپیمایی باشد.

در ادامه بیشتر صحبت خواهیم کرد از منافع استراتژیک،الزامات استراتژیک،گلوگاه استراتژیک،و چگونگی شناسایی منافع بالقوه.با این خانه ی مجازی همراه باشید و نظرات خود را برای جهت دهی مطالب عنوان کنید تا من بهتر بتوانم تصمیم بگیرم که خوانندگان این وبلاگ بیشتر چه موضوعات و سرفصل هایی را ترجیح میدهند.

تفکر استراتژیک

برنامه ریزی استراتژیک و تفکر استراتژیک،کدام مهم تر است؟

 

شاید خیلی از ما زمان چندانی را به تفکر پیرامون خودمان اختصاص ندهیم.شاید هستند افرادی مثل من که با برنامه ریزی مشکل دارند،و ممکن است کسانی باشند که برنامه ریزی را انجام میدهند اما در اجرای آن برنامه به مشکل برخورد میکنند.

اما اگر به سازمانها همانند انسان نگاه کنیم آیا میتوانیم بدون تفکر و برنامه ریزی به حیات خود ادامه دهیم،قطعا نمیتوانیم.

در چند سال گذشته شاهد اتفاقات زیادی در دنیای کسب وکار بودیم،از محصولات تقلیدی کشورهای شرق جهان تا ابداعات بینظیر کشورهای غرب جهان ،از ادغام شرکتهای بزرگ،تا سرمایه گذاری شرکتهای بزرگ در صنعتی دیگر به دلیل مشاهده ی امکان سود آوری.اما سوال مطرح است که چرا کسب و کارهای کشور ما نمیتوانند تاثیر گذار باشند.آیا همواره باید تحریم ها را بهانه کنیم یا اینکه قبول داشته باشیم که از نظر تفکری به مشکل برخورد کرده ایم.

تفکر استراتژیک برای ما به عنوان یک راه حل موثر ،برای شناخت بازارهای جدید،محصولات جدید و آینده ی جدید است.اساس برنامه ریزی استراتژیک توجه کردن به اطلاعات سخت است ،اطلاعات جمع آوری شده ی آماری.اما وقتی به تفکر استراتژیک توجه میکنیم،به داده های نرم نیاز داریم،بینش ها،قیاس ها،ایده ها.

برنامه ریزی استراتژیک در مورد زمان حال با استفاده از داده های جمع آوری شده از گذشته است،اما تفکر استراتژیک بدنبال فرصتهای آینده است.بینش خلاق برای ایجاد آلترناتیوهای جدید،تفکری سیستمی که میگوید تنها به نخستین تاثیر یک تصمیم توجه نشود و سایر پارامترها را نیز در نظر داشته باشد.تفکر استراتژیک  در مورد مسائل مهم به شکل انتقادی نگاه میکند و چرا های زیادی را مطرح کرده و بدنبال پاسخ آنها میرود.

وقتی به موضوع این نوشته نگاه میکنیم شاید حالا بهتر متوجه شویم ،که برنامه ریزی استراتژیک باید در کنار تفکر استراتژیک قرار گیرد ،و این ها لازم و ملزوم یکدیگرند.

Strategic Thinking and Execution
 
از آنجا که واژه ی استراتژیک زیاد استفاده شد،شاید تعریف ساده ی آن این باشد که هرچیزی در دنیای ما که تاثیرات اساسی بر پارامترهای اقتصادی و اجتماعی میگذارد ،استراتژیک است.
چندین سال قبل فردی بنام ویلفرد پارتو  اقتصاد دان ایتالیایی تحقیقی را انجام داد که مشخص شد توزیع درآمد ناهموار است.یعنی بخش کوچکی از جامعه دارای درآمد زیادی میباشند.امروز از این تحقیق و نتایج آن برای بسیاری از تصمیمات ،برنامه ها و تخصیص بودجه و فعالیت ها،استفاده میشود.اصل پارتو به اصل 20-80 معروف است ،که میگوید 20 درصد مشتریان ،80 درصد سود ما را تشکیل میدهند.20 درصد تامین کنندگان ،80 درصد محصولات مارا تامین میکنند.20 درصد از اقلام ،80 درصد از هزینه های انبارداری را شامل میشود.20 از درصد از اشتباه ها ،80 درصد از نارضایتی مشتریان را شکل میدهد.همانطور که میبینید،اصل پارتو را میتوان به خیلی از جنبه های زندگی شخصی و شغلی خودمان نیز تعمیم دهیم.بعنوان مثال 20 درصد از کتابهای مدیریتی میتواند 80 درصد دانش ما را در یک حوزه عمق ببخشد.20 درصد تصمیم های ما ،80 درصد آینده ی ما را میسازد.به همین دلیل است که تفکر استراتژیک بدنبال آن 20 درصد مهمی است که برای سازمان سودآوری پایدار،رشد،بقا ،مزیت رقابتی و بهره وری بهمراه دارد.
توجه کردن یک متفکر استراتژیک به تمام جزئیات همانند ناخدایی است که در حال چیدن میز و صندلی بر روی عرشه کشتی تایتانیک است.او باید به مهمترین ها فکر کند و راهکار بدهد ،در غیر اینصورت انرژی خود را برای چند هدف کوچک و جزئی تلف میکند.
یکی از راهکارهای دیگری که این روزها از آن استفاده میکنند،پاسخ دادن به پنج چرای متوالی است،چراهاییکه نامتعارف هستند و میتوانند ایده ها و نظرات را به چالش بکشند،به همین خاطر است که میگویند اگر نمیتوانید چراهایی مطرح کنید ،از دیگران بخواهید همراهیتان کنند،از کودکان و جوانان سوال کنید که هنوز ذهنیت متعارف کاملی ندارند و میشود انتظار داشت که سوال های نامتعارف بپرسند.شاید داستان ادوین لند جالب باشد که دختر کوچکش با پرسیدن سوال اینکه چرا نمیشود بعد از گرفتن عکس به سرعت آن را مشاهده کرد،این ایده را در او شکل داد که شرکت پولاروید را تاسیس کند که عکس برداری فوری را به جهان عرضه کرد.
چند تا چرا ی نامتعارف مانند اینها میباشد:چرا رستوران ها صبح باز نیستند؟
چرا نمیشود در هتل ها به اندازه ی چند ساعت خواب هزینه پرداخت کرد؟
چرا برای کاهش هزینه ی انتظار در رستوران ها ،کتاب و مجلات در محیط رستوران وجود ندارد؟...

 

از تکنیک های دیگری که برای ایده گرفتن استفاده میشود،طوفان فکری (Brainstorming) است.
تعدادی از افراد علاقه مند دور هم جمع میشوند و برای یک مسئله ی بخصوص بدنبال راه حل میگردند.در این میان انتقاد کردن ممنوع است،هرکسی میتواند نظر خودش را بیان کند،کمیت مهم است ،هر چه تعداد نظرات بالاتر باشد بهتر خواهد بود،ترکیب کردن و تغییر دادن نظرات دیگران مجاز است،نظرات غیر معقول و غیر منطقی مجاز است ،مشابه سازی نظرات دیگران هم ایرادی ندارد.رهبر گروه میتواند چند دقیقه استراحت بدهد و مجدد شروع کنید،فقط باید به این توجه کنید که یک نفر بعنوان منشی تمام نظرات را بنویسد.
 
نوشته ی بعدی به عوامل متمایز کننده و جستجوی منافع بالقوه استراتژیک اختصاص دارد.با من همراه باشید.
امیدوارم در دنیایی که هر روز پیچیده تر میشود ،کمک کنیم تا کمی از این پیچیدگی کاهش پیدا کند.
 
ارادتمند سعید رنجبر

معرفی کتاب

مدیریت بازاریابی

 

بازاریابی کاتلر و کلر با ترجمه مهدی امیرجعفری منتشر شد

 

 

 

کتاب در مورد بازاریابی زیاد نوشته شده است،از معروفترین این کتابها شاید بتوان کتاب اصول بازاریابی فیلیپ کاتلر را نام برد،که توسط چند تن از اساتید و مترجمان کشورمون ترجمه شده است،اما باید قبول کرد که برخی از مفاهیم در طول زمان دستخوش تغییر میشوند و کتابهایی نظیر بازاریابی به دلیل ماهیت متغیر محیط بازار و صنعت شاید این تغییرات را بیشتر احساس کنند.

به همین دلیل یکی از کتاب هایی که به تازگی توسط انتشارات نص منتشر شده است و ترجمه ی آقای دکتر مهدی امیر جعفری میباشد را به تمام کسانیکه خواهان مطالعه ی کتب متناسب با چند سال اخیر و اتفاقات زیادی که بخصوص در دنیای تکنولوژی افتاده است را پیشنهاد میکنم.

این کتاب نوشته ی کاتلر و کلر میباشد که در 2 جلد به بازار عرضه شده است،امیدوارم از خواندنش لذت ببرید،

در آینده بخش هایی از این کتاب را باهم مرور خواهیم کرد.

ارادتمند شما سعید رنجبر

 

معرفی کتاب

کتاب اول را خیلی دوست دارم ،کتابی که پر است از نکات ارزشمند و کسانیکه علاقه به کارهای تیمی و مدیریت موثر منابع انسانی دارند ،این کتاب ذهنیت های خوبی برای آنها ایجاد خواهد کرد.

 

صد قانون نانوشته ی مدیریت

 

گوشه ای از متن کتاب:همه ما مدیر هستیم ، والدین ، خوداشتغال ها ، کارآفرین ها ، کارکنان و حتی آنهایی که ثروتی به ارث برده اند.همه ما می بایست «مدیریت کنیم»، ممکن است فقط خودمان باشیم .اما هنوز می بایست دست و پنجه نرم کنیم.از منابع در دسترس بهترین استفاده را ببریم، انگیزه بدهیم،برنامه ریزی کنیم و نظارت داشته باشیم. تعریف مدیر چیست؟ مدرسه بازرگانی هاروارد، مدیر را کـسی تعریف می کند«که از طریق دیگر افراد به نتیجه می رسد».پیتردراکر، مشاور بزرگ مدیریت می گوید:«مدیر کـسی است که مسئول طراحی ، اجرا و نظارت است.» تعریف مدیریت می تواند بسیار پیچیده تر وطولانی تر باشد، هر چه باشد ،همه ما به هر شکل وفرمی که تصورکنیم ، مدیر هستیم و همه ما می بایست با شغل مدیریت کنار بیاییم.کتاب «قوانین نانوشته مدیریت» با طرح قواعد ساده مدیریتی باعث تغییر وتحول شگرفی در کار و زندگی شما خواهد شد.به شرط آنکه آن را بخوانید و عمل کنید.

نوشته ریچارد تمپلار، ناشر:مبلغان، ترجمه:مجید نوریان؛ قوانین مدیریت تحول گرا-از کتابهای هاروارد و قیمتش 8500 تومان میباشد.

دومین کتاب:تجربه استارباکس

وقتی که این کتاب را خواندم 22 ساله بودم،کتاب پر است از داستانهای واقعی که در مورد قهوه فروشی بزرگ استارباکس روایت شده است.پیشنهاد های بسیار عالی برای موفقیت یک کافی شاپ کلاسیک و مدیریت کارکنان و توجه به آنها،نحوه ی ارتباط برقرار کردن با مشتریان.توجه به محیط زیست و کشاورزان.

تجربه استارباكس

 

موضوع خنده دار در مورد این کتاب،پس از خواندنش برایم اتفاق افتاد،به کافی شاپ های مختلف میرفتم و مقایسه میکردم آنچه در این کتاب گفته شده بود و آنچه در عمل ،در کافی شاپ های ایران میدیدم.و به این نتیجه میرسیدم که بی خود نیست آنها بیش از 11000 هزار شعبه در سراسر دنیا دارند و ما اینجا بهترین کافی شاپمان شاید 10 شعبه داشته باشد،دلیل های مختلفی وجود دارد که ما هنوز به سمت ایجاد شعب متعدد نرفته ایم و یکی از دلایلش همین کمبود مطالعه در میان صاحبان کافی شاپ ها میباشد،شاید بعد از خواندن این کتاب به فکر بیافتند تا آنها نیز پیش بند سبز طراحی کنند،نام و سفارش مشتری را بخاطر بسپارند.

موفق باشید ،سعید رنجبر


معرفی کتاب

معرفی کتاب (کارآفرینی/خلق مدل کسب وکار)استروالدر/آریانا قلم

 
business-generation
 
گاهی وقتها،باید به دنیای زیبای برخی از کتابها قدم بگذاری.وقتی این کتاب را میخواندم،باور کنید پر از انرژی بودم،پر از شور و شوق.
برخی از کتابها را میخوانی ،بعد از 2000 هزار جمله ،شاید یک جمله ی زیبا و قابل تامل داشته باشد،اما این کتاب سرشار است از نکات مهم و کلیدی برای شروع یک کسب وکار،با مثالهای گوناکون،با شکلها و مدل های گوناگون و طراحی زیبای کتاب.
در ادامه چند شکل از این کتاب را مشاهده میکنید که پایه ی اصلی این کتاب را تشکیل میدهد.امیدوارم از خواندن این کتاب زیبا و دوست داشتنی لذت ببرید.
 
Business Model Canvas sketch
 

business-model-canvas

 نکته ی آخر،واقعیتش  همچنان که بسیاری از کسب و کارهای بزرگ دنیا و شرکتهای بنام از مدل canvas
استفاده میکنند،شرکتهای کوچک و کسب و کارهای خانگی نیز میتوانند ازاین مدل بهره مند گردند.
در بسیاری از کلاسهای کارآفرینی که در سراسر کشورمون برگزار میشود،در رویدادهای استارتاپ ویکند
این مدل نقش بسزایی دارد.

معرفی کتاب

 

 

تفکر استراتژیک

یکی از دوستان خوبم کتابی را به من هدیه داد که در عین حال که حجم کمی دارد ،از محتوای بسیار خوبی برخوردار است.کتاب با بخش های مختلف و دادن فکر افزارهای مرتبط با هر بخش کمک زیادی کرده است به خواننده برای اینکه ارتباط بهتری با مفاهیم آن برقرار کند و یادگیری حاصل شود.

 در بخش معرفی کتاب هدف بر این است تا ضمن معرفی کتابهای خوب تالیف شده و یا ترجمه شده،در کشور ،بخشهای مهمی از آنرا در اینجا منتشر کنم،و از آنجاییکه بحث تفکر استراتژیک بینهایت مهم است،سر فصل جدیدی در وبلاگ تحت عنوان تفکر استراتژیک قرار میگیرد.

فنون و فرامین تفکر استراتژیک   

برخی افراد از نعمت نبوغ ذاتي تفکر و هوشمندی استراتژيک بهره‌مند هستند و متاسفانه اینگونه افراد نادرند. اما خوشبختانه براي افراد ديگري كه دارای چنین نبوغي نیستند راه حلی وجود دارد. منطق بنیادین این کتاب این است: اگر میخواهید روش جدیدی از تفکر را بیاموزید، برای آموختن آن خود را خسته نکنید. فکرافزارها و فنون آن نوع از تفکر را بیاموزید و به کار ببرید تا روش جدیدی از تفکر در شما ایجاد شود.

همانطور که در تصویر میبینید،این کتاب نوشته ی دکتر مجتبی لشکربلوکی است که توسط انتشارات نص ،تقدیم علاقه مندان کتاب های مدیریتی شده است.

معرفی کتاب

اصول و فنون مذاکره

 

یکی از بهترین کتابهایی که در حوزه مذاکره نوشته شده است کتاب اصول و فنون مذاکره استاد محمد رضا شعبانعلی میباشد این کتاب با مقدمه دکتر مسعود حیدری پدر علم مذاکره در ایران آغاز شده است .توسط انتشارات نص به چاپ رسیده است.کسانیکه علاقه مند هستند تا در حوزه ی مذاکره توانمدتر بشوند این کتاب کمک قابل توجهی به آنها خواهد کرد چرا که نویسنده ی این کتاب سال ها پشت میز مذاکره بوده و به خوبی با سناریو های مختلفی که در کتاب خود آورده ؛متن کتاب را قابل فهم تر کرده و خواننده ارتباط بهتری با آن برقرار میکند.امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.

نقل قول:محمد رضا شعبانعلی میگه :تمام زندگی مذاکره است امیدوارم در مذاکره های زندگی موفق باشید.