زن باشیم یا مرد؟/بخش اول

زن باشیم یا مرد؟شما هم از استریوتایپ و اثر هاله ای برای درک خودتون از محیط استفاده میکنید؟

 

آنچه اینجا مینویسم از درسهای ارزشمندترین استاد زندگیم است.شاید بخشی از آن آموخته هایش نیاز به مطالعه ی بیشتر داشت،اما آنچه دیدم و گوش دادم را اینجا ثبت میکنم.

در روزها و ماه های آینده بیشتر در موردش مطالعه خواهم کرد و هر جا که نیاز به  حذف یا اضافه کردن مطلبی داشت ،مجدد به این نوشته باز خواهم گشت و آنرا ویرایش میکنم.

ترکیب جنسیتی سازمانها دچار تغییرات زیادی شده است.امروز خانم های زیادی در سازمان ها وجود دارند که در پست های مهم سازمان قرار گرفته اند.اثر بخشی آنها نسبت به گذشته بیشتر شده است.

الگوهای رفتاری ما در طی سال های اخیر دچار تغییرات سریعی شده است.

به نحوه ی خوابیدن خودمان نگاه کنیم.سالهای قبل در رختخواب افراد با خواندن کتاب ،یا شمارش ستاره ها یا شمارش گوسفندان خوابشان میبرد.

امروز ما با چک کردن تلگرام،اینستاگرام خوابمان میبرد.

امروز ما باید فرقی قائل شویم میان جنس و جنسیت.جنس(مذکر و مونث)،جنسیت(ممکن است من مذکر باشم،اما رفتارهای زنانه داشته باشم).

تا حالا توجه کردید امروز اولین ارتباط دخترها و پسرها  با جنس مخالف ،نه با پسر و دختر همسایه بلکه با فردی در دنیای مجازی برقرار و تجربه میکنند.

تا حالا توجه کردید که یک نفر را بلافاصله در یک طبقه بندی قرار میدهید تا بتوانید آنرا قضاوت کنید.اصفهانی ها خسیس هستند،شیرازی ها تنبل هستند و هفته ی آنها از روز یکشنبه شروع میشود.یا در خیابان رانندگی میکنید و به یکباره ماشینی را در حال پارک دوبل میبینید،و بدون دیدن راننده اش،سریع میگویید نگاه کن کی به این خانم ها گواهینامه میده.این ها استریوتایپ هستند،و ما رفتارهای دیگران را به خاطر قرار گرفتن در یک گروه(مرد یا زن بودن)(اصفهانی یا شیرازی بودن)مورد قضاوت قرار میدهیم.

تا حالا توجه کردید که وقتی استاد دانشگاه در مورد درسی منابع زیادی معرفی میکند،سخت گیر است،در کلاس خشک است.دانشجویانش در هنگام صحبت بایکدیگر براحتی اخلاق و شخصیت استادشان را قضاوت میکنند و برچسب میزنند که فلانی عجب اخلاق مزخرفی دارد،اصلا تا حالا تو زندگیش خندیده،چه جوری همسرش باهاش زندگی میکنه.اینها اثر هاله ای است،شما با دیدن یک رفتار از استادتان،آنرا به کل شخصیتش تعمیم میدهید.

مرد بودن و زن بودن نیز همین گونه است.با حضور بیشتر خانم ها در سازمانها ،اهمیت این موضوع بهتر قابل درک است.

همه ی ما میدانیم که مردان و زنان تفاوت های زیادی دارند.مردان حداقل 7 سال کمتر از زنان عمر میکنند،گوررنگی بیشتری دارند(خودمم کوررنگی دارم)،زنان بو را بهتر میفهند،چربی بدنشان بیشتر است و تفاوت های دیگر.اما آیا این تفاوت های فیزیکی باید باعث قضاوت مدیران در مورد زن بودن یا مرد بودن شود؟جواب منفی است.

ما در مورد الگوهای رفتاری مردانه و زنانه صحبت میکنیم،و نه در مورد مرد بودن و زن بودن.همانطور که در بالا نیز اشاره کردم،یک مدیر خانم میتواند الگوهای رفتاری مردانه داشته باشد،همچنانکه یک مدیر آقا نیز میتواند ،الگوی رفتاری زنانه داشته باشد.

در نوشته ی بعدی با توجه به عکس پایانی این درس ،درک بهتری از تفاوت الگوهای رفتاری زنانه و مردانه پیدا خواهیم کرد.در آن نوشته هریک از تفاوت ها را با ذکر مثال مرور میکنیم.با من همراه باشید.

 

رزرو آنلاین مجموعه های ورزشی در تهران و پیوستن به شبکه ی همپای ورزشی برای پیدا کردن رفیق و رقیب ورزشی،هم اکنون در سایت reservesport.ir آماده ی خدمت به ورزش دوستان است.

 

 



 

معرفی کتاب

به حوزه ی استراتژی علاقه دارید؟

 

در مورد استراتژی کتابهای بسیاری در بازار است.شاید تعدادش آنقدر زیاد است که شما هنگام انتخاب دچار مشکل میشوید و قید خرید کتاب را میزنید.

اما دو کتاب است که خواندنش را به همه توصیه میکنم،هر دو کتاب توسط دکتر مجتبی لشکر بلوکی استاد مدعو دانشگاه شریف نوشته شده است.

تجربیات نویسنده در کنار تحصیلات و دانش آکادمیک موجب خلق اثری ارزشمند در حوزه ی استراتژی شده است.

احساس من این است که فهم استراتژی و داشتن تفکر استراتژیک نیاز به زمان ،کسب تجربه و مطالعه ی فراوان دارد،خواندن این دو کتاب کمک شایانی میکند به درک بهتر دنیای کسب و کار و چالشهای موجود در سازمان ها.

 

کتاب سمت راست:جاری سازی استراتژی/انتشارات آریانا قلم

کتاب سمت چپ:تفکر استراتژیک/انتشارات نص

امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.دوست دارم در صورتی که این دو کتاب را به پایان رساندید،اینجا کامنت بگذارید و نظر خودتان را در موردش بیان کنید،شاید رهگذری با دیدن نظرات شما علاقه به مطالعه ی این دو کتاب پیدا کرد.

ارادتمند سعید رنجبر



 

 

مشتری اصلی من کیست؟/بخش اول

آیا شما هم میگویید که ما مشتریان متفاوتی داریم؟پس لازمه این متن را بخوانید

شناسایی مشتری اصلی شما باعث میشود منابع خودتان را به نحو بهینه ای برای تامین نیازهای آنان  اختصاص دهید.

وقتی از شما میپرسند که مشتری اصلی شما کیست،و در پاسخ میگویید ما مشتریان متفاوتی داریم،کار ساده ای را انتخاب کرده اید و خواهید دید که عملکردی ضعیف بهمراه دارید.

اصل مطلب امروز من با مثالی شروع میشود که در درس فرنچایز از آن اسم بردم و گفتم یکی از راههای توسعه ی مک دونالد فرنچایز و فروش حق امتیاز برندو مالکیت معنوی خود به دیگران بود. میتوانید آن نوشته را در این لینک بخوانید.http://4study.blogfa.com/post/29 

در سال هایی که مک دونالد مشتری اصلی خود را سازندگان مجموعه های چند منظوره تجاری انتخاب کرده بود،سعی میکرد با دفاتر متمرکز و یکپارچه بهترین خدمات را به خریدارانش بدهد.اما در سال 2003 بدلیل مشکلات اقتصادی میزان فروش حق امتیاز برند مک دونالد کاهش یافت.یک آماری مربوط به سال 2011 میگوید که تعداد شعب این کسب و کار بزرگ 32000 شعبه میباشد،که روزانه 58 میلیون مشتری دارد.

مشکلات اقتصادی،باعث شد تا مک دونالد مشتری اصلی خود را تغییر دهد و به بازآفرینی منابع خودش روی بیاورد.این بار منابع نه به صورت متمرکز ،بلکه با توجه به مناطق جغرافیایی در اختیار مدیران محلی قرار میگرفت. امروز مک دونالد مصرف کنندگان نهایی را بعنوان مشتری اصلی خود میداند،از آنجا که سلیقه های مشتریان در مناطق مختلف متفاوت است،همچنان که در ایران خودمان نیز اینگونه است(جنوب کشور غذای تند میخورد،شمال کشور غذای ترش) ،تخصیص منابع بصورت نامتمرکز و براساس خواست مدیران محلی صورت میگرفت.مثلا در انگلستان پوره ی سیب زمینی،در فرانسه برگر با پنیر فرانسوی و در پرتقال سوپ سرو میشد.در داخل شعب مک دونالد صندلی های زرد پلاستیکی،جای خود را به مبلمان لیمویی رنگ دادند و طراحان داخلی بنا به هر منطقه ای طرحی مخصوص پیشنهاد میکردند.

 

اگر یک کسب و کار منفرد باشیم(single Business) و منابع خودمان را برای مشتریان متفاوت در نظر بگیریم،آنوقت مشخص است چه اتفاقی میافتد،در جایی که باید نیستیم.

سوال دیگر:شما چه کسی را بعنوان مشتری اصلی خود انتخاب خواهید کرد؟

 

این عکس کمک میکند تا بتوانید مشتری اصلی خود را انتخاب کنید.بهترین مکان ممکن برای انتخاب مشتری محل تلاقی سه متغیر نگرش،امکان سود دهی و قابلیتهای شما است.

نگرش آن چیزی است که رسم و رسوم مالکان موسسه و تاریخ کسب و کارتان و ارزشهای مدیران شما را نشان میدهد.نگرش مدیران فراری،باعث شده تا آنها تولید انبوه نداشته باشند،نگرش مدیران نایب باعث میشود آنها به سمت برج سازی نروند،نگرش مدیران مک دونالد مانع از باز کردن رستوران فرانسوی میشود،نگرش مدیران مپنا مانع از ورود آنها به صنعت پوشاک میشود.

در مورد قابلیتها باید به میزان دسترسی شما به منابع،امکانات سخت افزاری و کارخانه ها،دانش فنی،زیرساخت توزیع و موارد دیگر اشاره کرد.

 

و امکان سوددهی همان پارامترهایی را شامل میشود که پورتر آن را مطرح کرد.هر چقدر یک کسب وکار از قدرت بیشتری در مقابل خریداران،تازه واردان،رقبای موجود در صنعت،تامین کنندگان و محصولات جایگزین برخوردار باشد،به هر حال امکان سود دهی بیشتری خواهد داشت.

این قدرت نسبت به 5 عامل مطرح شده به خوبی در شرکتی مثل گوگل نمایان است.چرا که سهم عمده ی آگهی و تبلیغات آنلاین انحصارا در اختیار این شرکت است.

در بخش دوم از مشتری اصلی من کیست؟به مواردی همچون ترجیح های مشتری،آگاه سازی نسبت به نیازهای مشتری،سازماندهی برای مشتری اشاره خواهم داشت.

 ارادتمند سعید رنجبر

 

رزرو آنلاین مجموعه های ورزشی و شبکه ی همپای ورزشی هم اکنون در سایت رزرو ورزش reservesport.ir آماده ی خدمتگزاری به ورزشکاران است.



 

مدیریت زمان/بخش اول

آیا شما هم زمانهای خاکستری زیادی دارید؟

این نوشته بخشی از مشکلاتی است که روزی خود به آن دچار بودم و هر روز و ساعتی که میگذشت،شکایت داشتم از اینکه چرا انقدر زمان کم میاورم.

به همین دلیل در مورد مدیریت زمان مطالعه کردم،با افرادی که با وجود مسئولیتهای زیاد،توانسته بودند تعادل خوبی بین زندگی کاری و زندگی شخصی برقرار کنند صحبت کردم،فایل های صوتی گوش دادم و نتایج آنها را در این پست که نسبتا طولانی خواهد بود،منتشر کردم.

امیدوارم آنچه اینجا میخوانید،به شما کمک کند تا زمانهای خاکستری کمتری داشته باشید واز طرفی مدیریت زمانتان را بدست خود بگیرید.

بخش هایی که مرور میکنم در عکس زیر آورده ام،این موارد میتوانست گسترده تر باشد،اما من سعی کردم مهمترین آنها و در عین حال موثرترین آنها را مطرح کنم.(بخش اول)

اصل مطلب:شما هم از کمبود وقت برای زندگی کاری و شخصی،رشد و یادگیری گلایه دارید،این مشکل فقط برای شما نیست برای خیلی ها اتفاق میافتد.اما برای اینکه زمانهای کافی داشته باشید و حتی زمان اضافه هم بیاورید،اول از همه باید از خودتون یک سوال مهم بپرسید:اینکه آیا من میخواهم مسئولیت زندگی خودم را بدست بگیرم یا نه؟آیا مسئولیت شکستهایم را قبول میکنم یا خیر؟ آیا دوست دارم آدم موفق تری شوم؟

اگر جواب سوالات بالا مثبت بود،پس باید در مورد هدف گذاری های زندگیتون به SMART  بودنش توجه کنید.

قبل از اینکه اسمارت بودن یک هدف را بررسی کنیم،باید نکته ای عرض کنم،اگر عادت ندارید که هدفهای خودتون را بنویسید،همین جا این عادت اشتباه را ترک کنید،هدفهایی که نوشته نشوند در زمانی کوتاه از ذهن ما خارج میشوند،پس برای واقعی کردن هدفهاتون باید آنها را مکتوب کنید.

S:یعنی هدف مشخص داشتن(من میخواهم در هفته دو روز ورزش کنم،هر بار به مدت 2 ساعت)

M:قابل اندازه گیری باشد(چقدر میخواهیم وزن کم کنیم)

A:قابل دستیابی باشد(اگر ماهیانه 2 میلیون درآمد دارید،100 میلیون درآمد ماهیانه داشتن دور ازدسترس است)

R:واقع گرا باشد(در راستای برنامه های کلان زندگیتون باشد)

T:دارای زمان باشد(کی به این هدف میرسم).

 

موضوع دیگری که کمتر به آن توجه میکنیم،هدف گذاری هایی انجام میدهیم که فقط یک بخش از زندگی ما است.اما هدف گذاری ترکیبی از مواردی است که عدم توجه به برخی از آنها باعث میشود کمبودهایی را در مسیر زندگی احساس کنید.

شما علاوه بر هدف گذاری مالی ،باید بخشی از اهدافتون به ارتباطات و ملاقات خانواده و دوستان بگذرد،نمیشود فقط به کار توجه کرد،باید عشق و احساس را داشته باشید،و در کنار معنویت داشتن و به یاد خدا بودن و کمک کردن به دیگران ،باید برای رشد و یادگیری شخصی  هم هدف  داشته باشید.

پس تناسب داشتن در موارد بالا بسیار مهم و حیاتی است.

حالا چطور میشود به اهداف دست یافت؟

اول اینکه اهداف باید خرد شوند به پروژه های کوچکتر تبدیل و بعد اقدام شود.

دوم اینکه در طول مسیر دستیابی به اهداف نشانه هایی از نزدیک شدن به هدف برای خود در نظر بگیرید.در جنگ جهانی دوم زمانیکه ارتش آلمان به سمت روسیه حرکت میکرد،هیتلر در طی مسیر بشکه هایی جلوی راه سربازها قرار میداد تا بادیدن آن بشکه ها ،انرژی دوباره بگیرند.

سوم اینکه وقتی ما خیلی کار داریم،باید اولویت بندی کنیم.دو تکنیک برای این مورد به ما کمک میکند.(تکنیک پارتو 80/20 و ماتریس آیزنهاور).تکنیک 80/20 به ما میگوید 20 درصد کارها و فعالیتها،80 درصد شما را به جلو می برند.20 درصد مشتریان ،80 درصد درآمد شما را شکل میدهند.

پس در این تکنیک اول تمام کارهای خودتون را بنویسید،بعد به آنها نمره دهید،و کارهایی که نمره بیشتری گرفتند در اولویت انجام قرار دهید.

ماتریس آیزنهاور: طوری رسم کردم که خودش گویا باشد.

 

فقط نکته ای که در مورد فعالیتهای حیاتی،یعنی سلول آخر وجود دارد.این است که فعالیتهایی که ما را برای آینده آماده میکند.مثل خواندن کتاب.مثل ورزش کردن.در صورت انجام ندادن این فعالیتها در آینده بخشی از وسواسهای فکری ما را بهمراه دارد.

 

بخش دوم این نوشته بزودی منتشر خواهد شد.در بخش دوم به تمرکز،به تعویق انداختن کارها،سخت بودن نه گفتن،کارسپاری و مراحل آن و در نهایت مدیریت انتظار  را بررسی میکنیم.

ارادتمند سعید رنجبر

 



 

 

فرنچایز چیست؟

آیا با فرنچایز آشنا هستید؟

داستان فرضی و چند بخشی زیر شاید کمک کند تا بهتر مفهوم فرنچایز را متوجه شوید.در نوشته ی قبلیhttp://4study.blogfa.com/post/28  در مورد کسب و کار آنلاینی نوشتم که خدمت جدیدی به ورزش کشور ارائه میکند.

حال فرض کنید که سعید رنجبر نه در فضای آنلاین بلکه در فضای واقعی کسب وکار،مجموعه های ورزشی دارد که تعدادشون در استان های تهران،البرز،قزوین به 20 عدد می رسد.از طرفی هم تجربه دارم و هم خوب میدانم که توسعه ی بیزینس من کمک میکند به رشد بهتر و خدمات یکسان در سراسر ایران.اما از طرفی برای توسعه دادن تمام شعبه ها نیاز به منابع مالی خوبی دارم.که در صورت استفاده از منابع مالی خودم،ریسک کمبود نقدینگی را به جان میخرم.

اما یک راه دیگر وجود دارد برای ایجاد شعبه های ورزشی در سایر استان های کشور.از اینجا وارد مفهوم فرنچایز میشویم.

 

فرنچایز(یا به طور مصطلح فرانچایز) امتیازی است که به یک فرد یا گروهی داده می شود تا محصولات و یا خدمات یک شرکت را در یک محدوده جغرافیایی یا مکان خاص به فروش برساند.

شما به جای اینکه خودتان سرمایه گذاری کنید،افراد علاقه مند و رسیک پذیر،افرادی که توانایی مالی دارند را پیدا کرده و امتیاز حق استفاده از برند و محصولات خودتون را در قبال یک مبلغ اولیه به او واگذار میکنید.فرد خریدار شاید از خودش بپرسد که چرا این مبلغ اولیه را باید بپردازم،به جای اینکه پولم را به دیگری بدهم،خودم آن کسب و کار را شروع میکنم.

اما کافی است کمی وارد بازار شود و با یک حساب سرانگشتی ببیند که شروع کسب وکار چه هزینه هایی دارد.

از هزینه های تبلیغات و بازاریابی تا هزینه های برند سازی و شناخت کسب و کار تا هزینه هایی که بدلیل نداشتن تجربه ی کافی باید بپردازد و سایر هزینه ها ... به این نتیجه میرسد که پرداخت این مبلغ اولیه خیلی میتواند در پایداری کسب وکارش موثر باشد.

اول از همه وقتی امتیاز مجموعه ی ورزشی من را خریداری میکند،تمام تجربیات خودم را در اختیارش قرار میدهم،چراکه منافع من به منافع خریدار گره خورده است.

دوم هزینه های زمانی برای برند سازی،جا افتادن در بازار،آموزش پرسنل و یا ارتباطات با سایر عناصر بازار نیز کاهش می یابد.

موضوعی که در مورد فرنچایز باید توجه کرد،نحوه ی پرداخت ماهیانه یا درصدی از سود است.یعنی برخی قراردادها یک مبلغ ثابت ماهیانه را از خریدار طلب میکنند،اما در برخی دیگر از قراردادها درصدی از سود پرداخت میشود که عاقلانه تر گزینه ی دوم است.

برخی از کشورها برای فرنچایز اسنادی در نظر گرفته اند که به آنها ( FDD ( Franchise Disclosure Document گفته میشود.

FDD سند افشاگری فرنچایز در 23 بند که باید توسط خریدار یا فرنچایزی خوانده شود و در انتها آنرا امضا کند.در واقع این سند شامل برخی از تعهداتی است که دو طرف باید انجام دهند.مثلا یک بند از این قرارداد مدت زمان فرنچایز است یا اینکه طرف فرنچایزور یا فروشنده چه تعهداتی در مقابل خریدار دارد.

در ادامه بیشتر با فرنچایز آشنا خواهیم شد.

ارادتمند سعید رنجبر

برای رزرو آنلاین سالنهای ورزشی در تهران به سایت رزرو ورزش مراجعه فرمایید:

                                                                                                                         www.reservesport.ir   



 

incubator در دنیای کسب و کار

نمونه ای از دنیای کسب وکار

چند وقتی است که دوستانم چه در محل کار و چه تعداد محدودی از دوستان دانشگاهی درمورد مرکز رشد از من سوال می کنند و از آنجایی که 6 ماه تجربه ی حضور در مراکز رشد را داشتم،گفتم شاید نوشتنش اینجا خالی از لطف نباشد و احیانا اگر ایده ای داشتند که قابلیت تجاری سازی و تبدیل شدن به محصول (کالا یا خدمت)را داشت،این نوشته بتواند به آنها کمک کند.

به عکس بالا نگاه کنید،انکوباتور دستگاهی است که اگر بچه ای زودتر از موعد مقرر بدنیا آمد(شش ماهه بدنیا آمد)،آنرا در داخل این دستگاه قرار میدهند تا اکسیژن و غذای کافی به نوزاد برسد و مرحله رشدش کامل شود،آنگاه آنرا از دستگاه خارج میکنند تا زندگی عادی خود را ادامه دهد.

حال در دنیای شرکتها و کسب وکارها انکوباتور(مرکز رشد) چه کارکردی دارد؟عکس بالا متعلق است به مرکز رشد دانشگاه آزاد اسلامی قزوین.

توجه کردید که خیلی از شرکتها با وجود داشتن ایده های خوب ورشکست میشوند،آدم های سخت کوش و متخصصی هم هستند اما بازار را خوب نمی شناسند و این مشکل تنها محدود به کشور ما نیست.

 

فرض کنید شما در ابتدای راه هستید و هنوز به سود دهی نرسیده اید،باید مشکلات ثبت شرکت و راه اندازی آن ،هزینه ی اجاره دفتر و استخدام منشی و خرید تجهیزات اداری تلفن و فکس و... را بپردازید و تازه بعدش باید این منابع را مدیریت کنید،میبینید که شروع کردن به همین سادگی هم نیست.

 

حالا اگر کارتون جلو رفت و نیاز داشتید تا از تجربیات دیگران استفاده و اساتید مجرب دانشگاهی را در کنار خود داشته باشید، چه کسی به شما اعتماد میکند و یا زمانش را بعنوان مشاور در اختیارتان قرار میدهد؟

یه مشکل بزرگی که من خودم به شخصه تجربه کردم این بود که براساس طرح تجاری اولیه میتونم پیش برم و فکر میکردم تمام زیر و بم کسب وکار را میشناسم،بعد که رفتم جلوتر دیدم چون کسی نبوده که متخصص باشه،بازار را بشناسه و تجربه ی استارتاپی داشته باشه،و ایده ی من را به چالش بکشه،ضعفهای خودمو نشناختم.

خواب مراکز رشد به من چه کمکی میکنند؟

سنگینی مشکلات بالا که البته همه ی آنرا برای شما نگفتم،توسط مراکز رشد سبکتر میشود.در واقع انکوباتور در دنیای شرکتها به این معنی که به جای نوزادان ،شرکتهای نوپا وارد آن میشوند و به آنها کمک میشود تا رشد کنند و به سودآوری خوبی برسند تا بتوانند روی پای خود بیاستند و سپس از آنجا خارج شوند.

 

چند مورد از کمک هایی که مراکز رشد به شما میکنند را مرور میکنیم:

1)آنها دفتر کار ارزان قیمت به شما می دهند.

2)از خدمات مرکز استفاده میکنید،مثلا یک منشی در ساختمان وجود دارد که میتوانید مطمئن باشید که تلفن ها و فکس های شما را انجام میدهد و تازه هزینه ی حقوقش نیز برای شما اندک است.

3)معمولا چند تا شرکت به طور همزمان(چند روز زودتر یا دیرتر) وارد مرکز رشد میشوند و بهر حال به یکسری آموزش ها از جمله نحوه ی قراردادها ،ثبت شرکت،مدیریت مالی نیاز دارند که مرکز رشد با استفاده از اساتید با تجربه ی خود این آموزشها را میدهد.

در قسمت دوم این نوشته،بیشتر با مراکز رشد آشنا میشویم.

ارادتمند سعید رنجبر

www.4study.blogfa.com