مدیریت زمان/بخش اول
این نوشته بخشی از مشکلاتی است که روزی خود به آن دچار بودم و هر روز و ساعتی که میگذشت،شکایت داشتم از اینکه چرا انقدر زمان کم میاورم.
به همین دلیل در مورد مدیریت زمان مطالعه کردم،با افرادی که با وجود مسئولیتهای زیاد،توانسته بودند تعادل خوبی بین زندگی کاری و زندگی شخصی برقرار کنند صحبت کردم،فایل های صوتی گوش دادم و نتایج آنها را در این پست که نسبتا طولانی خواهد بود،منتشر کردم.
امیدوارم آنچه اینجا میخوانید،به شما کمک کند تا زمانهای خاکستری کمتری داشته باشید واز طرفی مدیریت زمانتان را بدست خود بگیرید.
بخش هایی که مرور میکنم در عکس زیر آورده ام،این موارد میتوانست گسترده تر باشد،اما من سعی کردم مهمترین آنها و در عین حال موثرترین آنها را مطرح کنم.(بخش اول)
اصل مطلب:شما هم از کمبود وقت برای زندگی کاری و شخصی،رشد و یادگیری گلایه دارید،این مشکل فقط برای شما نیست برای خیلی ها اتفاق میافتد.اما برای اینکه زمانهای کافی داشته باشید و حتی زمان اضافه هم بیاورید،اول از همه باید از خودتون یک سوال مهم بپرسید:اینکه آیا من میخواهم مسئولیت زندگی خودم را بدست بگیرم یا نه؟آیا مسئولیت شکستهایم را قبول میکنم یا خیر؟ آیا دوست دارم آدم موفق تری شوم؟
اگر جواب سوالات بالا مثبت بود،پس باید در مورد هدف گذاری های زندگیتون به SMART بودنش توجه کنید.
قبل از اینکه اسمارت بودن یک هدف را بررسی کنیم،باید نکته ای عرض کنم،اگر عادت ندارید که هدفهای خودتون را بنویسید،همین جا این عادت اشتباه را ترک کنید،هدفهایی که نوشته نشوند در زمانی کوتاه از ذهن ما خارج میشوند،پس برای واقعی کردن هدفهاتون باید آنها را مکتوب کنید.
S:یعنی هدف مشخص داشتن(من میخواهم در هفته دو روز ورزش کنم،هر بار به مدت 2 ساعت)
M:قابل اندازه گیری باشد(چقدر میخواهیم وزن کم کنیم)
A:قابل دستیابی باشد(اگر ماهیانه 2 میلیون درآمد دارید،100 میلیون درآمد ماهیانه داشتن دور ازدسترس است)
R:واقع گرا باشد(در راستای برنامه های کلان زندگیتون باشد)
T:دارای زمان باشد(کی به این هدف میرسم).
موضوع دیگری که کمتر به آن توجه میکنیم،هدف گذاری هایی انجام میدهیم که فقط یک بخش از زندگی ما است.اما هدف گذاری ترکیبی از مواردی است که عدم توجه به برخی از آنها باعث میشود کمبودهایی را در مسیر زندگی احساس کنید.
شما علاوه بر هدف گذاری مالی ،باید بخشی از اهدافتون به ارتباطات و ملاقات خانواده و دوستان بگذرد،نمیشود فقط به کار توجه کرد،باید عشق و احساس را داشته باشید،و در کنار معنویت داشتن و به یاد خدا بودن و کمک کردن به دیگران ،باید برای رشد و یادگیری شخصی هم هدف داشته باشید.
پس تناسب داشتن در موارد بالا بسیار مهم و حیاتی است.
حالا چطور میشود به اهداف دست یافت؟
اول اینکه اهداف باید خرد شوند به پروژه های کوچکتر تبدیل و بعد اقدام شود.
دوم اینکه در طول مسیر دستیابی به اهداف نشانه هایی از نزدیک شدن به هدف برای خود در نظر بگیرید.در جنگ جهانی دوم زمانیکه ارتش آلمان به سمت روسیه حرکت میکرد،هیتلر در طی مسیر بشکه هایی جلوی راه سربازها قرار میداد تا بادیدن آن بشکه ها ،انرژی دوباره بگیرند.
سوم اینکه وقتی ما خیلی کار داریم،باید اولویت بندی کنیم.دو تکنیک برای این مورد به ما کمک میکند.(تکنیک پارتو 80/20 و ماتریس آیزنهاور).تکنیک 80/20 به ما میگوید 20 درصد کارها و فعالیتها،80 درصد شما را به جلو می برند.20 درصد مشتریان ،80 درصد درآمد شما را شکل میدهند.
پس در این تکنیک اول تمام کارهای خودتون را بنویسید،بعد به آنها نمره دهید،و کارهایی که نمره بیشتری گرفتند در اولویت انجام قرار دهید.
ماتریس آیزنهاور: طوری رسم کردم که خودش گویا باشد.
فقط نکته ای که در مورد فعالیتهای حیاتی،یعنی سلول آخر وجود دارد.این است که فعالیتهایی که ما را برای آینده آماده میکند.مثل خواندن کتاب.مثل ورزش کردن.در صورت انجام ندادن این فعالیتها در آینده بخشی از وسواسهای فکری ما را بهمراه دارد.
بخش دوم این نوشته بزودی منتشر خواهد شد.در بخش دوم به تمرکز،به تعویق انداختن کارها،سخت بودن نه گفتن،کارسپاری و مراحل آن و در نهایت مدیریت انتظار را بررسی میکنیم.
ارادتمند سعید رنجبر
در عصر شتابزدگی که با دیدن تخم مرغی، انتظار داریم خیلی سریع مرغی را در بغل بگیریم، دارم آهسته و آرام مطالعه میکنم.